حكايت بهلول و استاد نادان
روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.
یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود. پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.
دوم می گوید: خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خود از جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد.
سوم هم می گوید: انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالی که چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.
بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.
اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادند و او را به نزد خلیفه آوردند.
خلیفه گفت: ماجرا چیست؟
استاد گفت: داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.
بهلول پرسید: آیا تو درد را می بینی؟
گفت: نه
بهلول گفت: پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و این کلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.
ثالثا: مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند؟ پس من مجبور بودم و سزاوار مجازات نیستم.
استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت.
ادامه مطلب...
مکاتب و اصطلاحات سیاسی
ادامه مطلب...
یه پرستار استرالیایی بزرگترین حسرتهای آدمهای در حال مرگ رو جمع کرده و پنج حسرت رو که بین بیشتر آدمها مشترک بوده منتشر کرده.
· اولین حسرت: کاش جراتاش رو داشتم اون جوری زندگی میکردم که میخواستم٬ نه اون جوری که دیگران ازم توقع داشتن.
· حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمیکردم.
. حسرت سوم: کاش شجاعتاش رو داشتم که احساساتام رو به صدای بلند بگم
. حسرت چهارم: کاش رابطههام رو با دوستام حفظ میکردم.
. حسرت پنجم :کاش شاد تر بودم |
---|
دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي ژاپن فقط کافي است به آخرين دستاوردهاي متخصصين مرکز ملي هدايت (ارتقاء) سلامت و رفتار شناسي توکيو توجه کنيم!
ادامه مطلب...
خاطرات يك آمريكايي و يك ايراني از درس خواندن
upload//file/0_270520001311787199_irannaz_com.jpg
آمريكايي: روز اول با خوشحالي به همراه پدر و مادرم رفتم مدرسه و دوستاي جديد پيدا كردم! تمام دوره ابتدايي رو با معدل خوب قبول شدم. دوره راهمنايي مدرسه رو وقتي شروع كردم روحيم بهتر بود با دوستامون هر روز مي رفتيم گردش.دوره دبيرستان ديگه دنيا ماله من بود هرشب پارتي و س.. و مشروب بود تا اينكه رفتم دانشگاه و فهميدم كه من از عشق و حال چيزي نفهميدم. من هم... عشق و حال كردم هم الان دكترم.
ايراني: يادمه روزه اول مادرم منو رو آسفالت مي كشيد كه ببره مدرسه. وقتي رفتم مدرسه و آدماشو ديدم تا سه روز گريه مي كردم. دوره ابتدايي رو به زوره كتك گذروندم. راهنمايي كه رفتم روحيم گه بود.همه به هم فحش خار مادر مي دادن منم ياد گرفتمو تو زندگيم به كار گرفتم. دوره دبيرستان همش تو كفه مهمونيو مشروب گذشت. وقتي رفتم دانشگاه تازه فهميدم اين همه كه دهنم سرويس شده همش تمرين بوده كه اينجا ....پاره بشه. درسته عشق و حال نكردم ولي مدركه مهندسيمو گرفتمو الانم تو آژانسه آبرومندي كار مي كنم
نظر کلی بر فلسفه ی زرتشت
فلسفه ی زرتشت اعتراض و ستیزی بزرگ بر ضد شر و بدیست.زرتشت با برخورد آشتی ناپذیر خود در قبال بدی نشان می دادکه به هیچ روی با اهریمن سر سازش ندارد.در کیش زرتشت هر کاری که زمین را زیباتر،خوبی را نیرومندتر و بدی را ناتوانتر کند،پیروزی شناخته می شود.
زرتشت روابط انسان با جهان اسرارآمیز و نیز وظیفه و سرنوشت آدمی را به بررسی گرفته و نشان داده است که برای چیرگی بر مشکلات و ناهمواریها چه رویه ای را باید در پیش گرفت.به عقیده زرتشت جهان کامل نیست،بلکه رو به کمال می رود و ما که خود را برگزیده ی آفریدگان می دانیم،باید نهایت کوشش را در به کمال رساندن جهان به کار بندیم.با طرح و حل مسأله ی شر،زرتشت ابهام و تضادی در جهان بینی خود باقی نگذاشته و ثابت کرده است که جهان ما جهان دگرگونی و تکامل،و انسان خالق سرنوشت خویش است.
مولتون می نویسد:"زرتشت از نخستین متفکرانیست که کیش خود را بر پایه ی اخلاق قرار داده اند.او در جستجوی آسمان و زمین نویست که درستکاری بر آن فرمانروا باشد."
کاسارتلی می گوید:"مزدیسنا می تواند به خود ببالد که دارای سالمترین،عالیترین و معقولترین سیستم های اخلاقیست
زندگی، کوتاهتر از آنست که تصور می کنی
دیل کارنگی، داستان شخصی به نام هانی را بیان کرده که در روده هایش غده ای بدخیم بود که پزشکان، زمان مرگ او را مشخص کردند؛ گویا به او گفتند که کفنش را آماده نماید. در این بحبوحه هانی، تصمیم عجیبی گرفت؛ او با خودش فکر کرد وقتی فقط مدت کوتاهی زنده خواهم بود، پس چرا از این مدت کوتاه کاملاً استفاده نکنم؟ دیرزمانی است که آرزو دارم قبل از مردن، دور جهان را بگردم. اینک وقت آن رسیده که به این آرزوی دیرینه خود جامه عمل بپوشانم. از اینرو بلیط سفر خرید؛ پزشکانش به او گفتند: ما به تو هشدار می دهیم که اگر به این سفر بروی در قعر دریا دفن خواهی شد!! اما او جواب داد: هرگز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد؛ من به خویشاوندانم توصیه کرده ام که مرا در گورستان خانواده ام به خاک بسپارند. هانی سوار کشتی شد و اشعار خیام را زمزمه می کرد:
«بیا داستانی برای انسانیت تعریف کنیم و زندگی را با شیرینی شب نشینی سپری نماییم.
خواب، عمر هیچکس را طولانیتر نکرده و شب بیداریهای زیاد، عمر هیچکس را کوتاه ننموده است».
اینها، ابیاتی است که یک غیر مسلمان، آن را زمزمه می کند. بالاخره آن مرد، سفری را که سرشار از شادی و تفریح بود، آغاز کرد و پیامی به همسرش فرستاد و گفت: روی عرشه کشتی از انواع خوردنیها و نوشیدنیهای لذیذ و گوارا خوردم، شعر سرودم و از انواع غذاها حتی غذاهای چربی که از خوردن آن منع شده بودم، میل کردم و در این مدت، چنان از زندگی استفاده نمودم و لذت بردم که در گذشته لذت نبرده ام.. سرانجام چه شد؟! دیل کارنگی می گوید: آن مرد، از بیماریش بهبود یافت و خوب شد. روشی که او در پیش گرفت، روش بسیار کارآمد و مفیدی برای غلبه بر بیماریها و دردهاست!!
من، با اشعار خیام موافق نیستم؛ چون در این اشعار نوعی انحراف از آیین و دستور الهی مشاهده می شود؛ ولی منظور از آوردن این داستان، این است که شادی و آرامش، بسیار مفیدتر از داروهای طبی است.
درباره هارپ نوشته شده توسط: پژمان میرزازاده |
---|
ادامه مطلب...
اين متن را بهتر است دوبار بخوانید
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است...
ادامه مطلب...
صفحه قبل 1 صفحه بعد